تبلیغات
شاخ شیطان - جنایات وهابیت (بخش سوم)

شاخ شیطان


وهابیت تندرو وبازگشت به عصر جاهلیت‏

بسیارى از متفكران اسلامى معتقدند كه حركت «وهابیت تندرو» با ویژگى‏هاى اعتقادى، اخلاقى و عملى از جهاتى نوعى بازگشت به دوران جاهلیت عرب است؛ زیرا بسیارى از خصائص آن دوران را با خود داشته و دارد.

دلائل و مدارك آنها را ذیلاً مى‏آوریم و داورى نهایى را به عهده خوانندگان مى‏گذاریم:

1. از بارزترین صفات عرب جاهلى خشونت و قساوت بى‏حساب بود، از كشتن انسان‏ها لذت مى‏بردند و سالیان دراز خونریزى در میان آنها متوقف نمى‏شد.
در ذیل آیه 103 سوره آل عمران در تفاسیر مختلف آمده است كه میان دو قبیله «اوس» و «خزرج» جنگ‏هاى خونینى رخ داد كه 120 سال به طول انجامید.
 ( جامع البیان، ج 4، ص 46؛ الدرالمنثور، ج 2، ص 61؛ تفسیر البغوى، ج 1، ص 333؛ فتح القدیر، ج 1، ص 369 و روح المعانى، ج 4، ص 19)
همچنین ابن اثیر در تاریخ خود بیش از شصت جنگ مهمّ زمان جاهلیت را نام مى‏برد كه در آنها هزاران تن كشته شدند. البته تعداد) كامل ابن اثیر، ج 1، ص 448-321، طبع بیروت، دار احیاء التراث العربى، 1408 ق(
جنگ‏هاى كوچك و بزرگ تا 1700 جنگ نیز ثبت شده است.( العرب قبل الاسلام، ص 128)
همچنین نقل شده است كه روزى پیامبرصلى الله وعلیه وآله از بهشت و نعمت‏هاى آن سخن گفت، در این میان عربى جاهلى از آن حضرت پرسید: آیا در آنجا جنگ و خونریزى وجود دارد؟ هنگامى كه پاسخ منفى شنید، گفت: «إذَنْ لاخَیْرَ فیها؛ بنابراین، فایده‏اى ندارد!!». ( پیام امام امیرالمؤمنین، ج 2، ص 112)
آنها فرزندان خود را با دست خویش زنده زنده زیر خاك مى‏كردند و به آن افتخار مى‏نمودند.
مفسران ذیل آیه 8 و 9 سوره تكویر «وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ * بِأَىِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ» داستان‏هایى از زنده به گور كردن دختران توسط عرب جاهلى آورده‏اند.
 ( ر.ك: جامع البیان، ج 30، ص 91؛ تفسیر ابن ابى‏حاتم، ج 10، ص 3403؛ تفسیر قرطبى، ج 19، ص 233؛ تفسیر ابن كثیر، ج 2، ص 186 و ج 4، ص 510؛ تفسیر آلوسى، ج 30، ص 54.)


قیس بن عاصم تمیمى محضر رسول خداصلى الله وعلیه وآله آمد و گفت: من در جاهلیت هشت دخترم را زنده به گور كرده‏ام! رسول خدا فرمود: در برابر هر یك از آنان یك برده را آزاد كن. در تفسیر ابن كثیر (ج 4، ص 510 ) ( . جامع البیان طبرى، ج 30، ص 91؛ تفسیر قرطبى، ج 19، ص 233. ) آمده است كه قیس گفته است من دوازده یا سیزده دختر را زنده به گور كرده‏ام،...
عرب قبر را صهر (داماد) مى‏نامید! زیرا دخترانشان را در آن زنده به گور مى‏كردند.(ر.ك: بحارالانوار، ج 73، ص 344. )
اسلام با شعار «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ» ومطرح كردن‏( . انبیاء، آیه 107 . )
رحمانیت و رحیمیت خداوند هر روز در نمازها، به مبارزه با این خوى زشت پرداخت و بر آن غلبه كرد و رحمت و رأفت الهى محیط اسلام را فرا گرفت.
پیغمبر اسلام‏صلى الله وعلیه وآله كه پیغمبر رحمت است، محبت در حق كودكان و افراد بى‏گناه و حتّى مراعات حیوانات و درختان را در جنگ‏ها سفارش مى‏فرمود.
امیرمؤمنان‏علیه‏السلام در نامه معروف خود به مالك اشتر (نامه 53) به او فرمود: نسبت به همه مردم اعم از «مسلمان» و «غیر مسلمان»، مدارا و محبت كن (فانّهم صِنفان: إمّا أخٌ لك فى الدین، او نظیرٌ لك فى الخلق).
ولى وهابیت سلفى تندرو امروز، فتوا به اباحه جان و مال و ناموس همه كسانى كه هم فكر آنها نیستند مى‏دهد، و پیروان آنها هر روز خون بیگناهان، اعم از شیعه و سنى, زن و بچه و حتى كودك شیرخوار را مى‏ریزند، هر جا را بتوانند آتش مى‏زنند، حتى اعمال وحشتناكى كه در عصر جاهلیت هم معمول نبود را انجام مى‏دهند. با رفتار آنان مصداق بارز «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَهِىَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً» ظاهر شد، ( . بقره، آیه 74 . )
تا آنجا كه بیگانگان این شعار را سر داده‏اند «اسلام یعنى خشونت و آدم‏كشى».
همایش ضد پیروان مكتب اهل‏بیت كه اخیراً در عربستان برگزار شد و سخنان پاره‏اى از عالم‏نمایان وهابى در سخت‏گیرى و تشدّد نسبت به آنها اعم از بزرگ و كوچك حتى شیرخواران و دستور به كشتار آنان حاكى از اوج قساوت قلب و زنده شدن خوى جاهلى در آنان است.
 (در این همایش صالح الفوزان عضو هیأت عالى افتاى سعودى در سخنانى خواستار آن شد تا هیأت حاكمه این كشور، شیعیان مقیم مناطقى چون قطیف، مدینه منوره و نجران را به اسلام! دعوت كند و به اجبار آنها را به پذیرش اندیشه سلفى وادارند. عبداللَّه بن جبرین نیز در سخنان خود در این همایش خواستار دشمنى با پیروان مكتب اهل‏بیت و تحقیر و توهین آنان شد و گفت: نباید به آنان اجازه داد تا در مساجد نماز بخوانند؛ باید با آنان برخورد شدید داشت. وى همچنین گفت: باید قربتاً الى اللَّه با فرزندان شیعه در دانشگاه‏ها سخت‏گیرى كرد و در صورت لزوم كشتن آنها واجب است!
یكى دیگر از وهّابى‏ها به نام ناصر العمر، در سخنان خود خواستار برخورد با مردم عراق شد؛ وى در یادداشتى خواستار ممانعت از حجّ آنها و همچنین جلوگیرى از انتشار كتاب، روزنامه و یا مجلاتى كه آنان در نگارش آن نقش دارند در عربستان شد. لازم به یادآورى است كه در همایش مذكور سلمان بن عبدالعزیز، امیر منطقه ریاض نیز حضور داشت. (شبكة المرصد العراقى MARSAD IRAQ.NET ؛ سایت شیعه نیوز، 7 مهرماه shia-news.com 1386). )

این حركت غیر انسانى منحصر به شیعیان نبوده و نیست. راه انداختن حمام خون در طائف و مناطق دیگر در تاریخ گذشته آنها ثبت است و گواه دیگر این مدعاست.
جمیل صدقى زهاوى از علماى اهل سنت عراق درباره حمله وهابیان به شهر سنى‏نشین طائف مى‏نویسد: «از زشت‏ترین كارهاى وهابیان در سال 1217 قمرى قتل عام مردم طائف است كه بر صغیر و كبیر رحم نكردند، طفل شیرخوار را بر روى سینه مادرش سر بریدند، جمعى را كه مشغول فراگیرى قرآن بودند كشتند، و حتّى گروهى را كه در مسجد مشغول نماز بودند، به قتل رساندند و كتابها كه در میان آنها تعدادى قرآن و نسخه‏هایى از صحیح بخارى و مسلم و دیگر كتب حدیث و فقه بود، در كوچه و بازار افكنده و آنها را پایمال كردند.(الفجر الصادق، ص 22. )
زینى دحلان مفتى مكه نیز این ماجرا را در كتاب خود آورده است.( الدرر السنیّة، ص 45. )

غالب محمد ادیب از تاریخ جبرتى نقل مى‏كند كه وهابیان سه روز به غارت طائف پرداختند و مرد و زن و كوچك و بزرگ را كشتند.( اخبار الحجاز و نجد فى تاریخ الجبرتى، ص 93. )
صلاح الدین مختار كه خود وهّابى است مى‏نویسد: در سال 1216 امیر سعود با لشگر انبوهى از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و دیگر نقاط، به قصد عراق حركت كرد؛ در ماه ذى‏قعده به كربلا رسید و تمام برج و باروى شهر را خراب كرد و بیشتر مردم را كه در كوچه و بازار بودند، به قتل رساند و نزدیك ظهر با اموال وغنایم فراوان از شهر خارج شد. آنگاه خمس اموال غارت شده را خود برداشت و بقیّه را به نسبت، هر پیاده یك سهم و هر سواره دو سهم میان لشگریان خود تقسیم كرد!.(تاریخ المملكة السعودیة، ج 3، ص 73. )

شیخ عثمان نجدى از مورّخان وهّابى مى‏نویسد: «وهابیان به صورت غافلگیرانه وارد كربلا شدند و بسیارى از اهالى آنجا را در كوچه و بازار كشتند. ضریع حسین‏علیه‏السلام را خراب كردند و آنچه داخل آن بود را غارت نمودند و در شهر نیز هر چه از اموال، اسلحه، لباس، طلا و فرش و قرآن نفیس یافتند را ربودند، نزدیك ظهر از شهر خارج شدند، در حالى كه قریب به دو هزار تن از اهالى كربلا را كشته بودند».
 ( عنوان المجد فى تاریخ نجد، ج 1، ص 121، حوادث سال 1216. )
آرى این یك خوى بسیار زشت جاهلى بود كه آن را تجدید كردند.

2. عرب جاهلى از شنیدن حرف حق ابا داشت لذا به هم سفارش مى‏كردند كه به هنگام تلاوت آیات قرآن از سوى پیغمبر اكرم‏صلى الله وعلیه وآله فریاد سر دهند، تا كسى سخن آن حضرت را نشنود.
 ( قرآن مى‏فرماید: «وَقَالَ الَّذِینَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِیهِ». (فصلت، آیه 26) )
وهابیان سلفى تندرو نیز امروز صدها هزار كتاب بر ضد مخالفان خود كه مملو از دروغ و تهمت است منتشر مى‏سازند و به زور به آنها مى‏دهند، اما اجازه نمى‏دهند حتى یك جلد كتاب روشنگر در پاسخ آنها منتشر شود.
كسى حق ندارد در سرزمین حجاز كتابى در پاسخ به شبهات وهابیت كه مستدل، منطقى و محترمانه نوشته شده باشد منتشر كند و اگر از كشور دیگر نیز كسى كتابى در همین زمینه به آنجا ببرد، دستگیر و زندانى مى‏شود. در حقیقت آنها با تمام امكانات به تبلیغ آیین خویش مى‏پردازند، ولى نه خود گوش شنوایى براى شنیدن پاسخ‏هاى منطقى دارند و نه اجازه مى‏دهند كسى این پاسخ‏ها را بشنود!!

3. مشركان عصر جاهلیت بعد از نزول آیات قرآن آنچه را به نفعشان بود مى‏پذیرفتند و آنچه به زیانشان بود نفى مى‏كردند و از روش «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ» استفاده مى‏كردند.(نساء، آیه 150 . )
سلفى‏هاى امروز نیز نسبت به آیات قرآن چنین مى‏كنند مثلاً براى نفى شفاعت پیامبر و سایر معصومین به آیه «قُلْ للَّهِ‏ِ الشَّفَاعَةُ جَمِیعاً» ‏( . زمر، آیه 44 . ) متوسل مى‏شوند و آیاتى همچون «مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ» ( بقره، آیه 255 . )را كه با صراحت از شفاعت اولیاءاللَّه سخن مى‏گوید، به فراموشى مى‏سپارند.

4. عرب جاهلى تازه مسلمانان را شكنجه مى‏دادند و مجبور به تغییر عقیده مى‏كردند.
 (داستان شكنجه‏هاى یاسر و سمیّه كه به شهادت آنان انجامید و شكنجه‏هاى بلال و دیگر مسلمانان توسط مشركان مغرور قریش را همگان شنیده‏اند. )
وهابیت تكفیرى نیز به اجبار و تهدید به قتل، مسلمین را وادار به تغییر عقیده و پذیرش آیین خود مى‏كنند و اعمال غیر وهّابى را صحیح نمى‏دانند و در گذشته نه چندان دور شاهد و ناظر بودیم كه در مسجد مدینه مرتباً مخالفان را شلاق مى‏زدند.
احمد زینى دحلان مفتى مكه مكرمه مى‏نویسد: «اگر كسى به مذهب وهابیت در مى‏آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود «محمد بن عبدالوهاب» به وى مى‏گفت: باید دوباره حج انجام دهى، زیرا حج گذشته تو در حال «شرك» صورت گرفته است! و به كسى كه مى‏خواست وارد كیش وهابیت بشود، مى‏گفت: پس از شهادتین باید گواهى دهى كه در گذشته كافر بوده‏اى و پدر و مادرت نیز در حال كفر از دنیا رفته‏اند! و همچنین باید گواهى دهى كه علماى گذشته نیز كافر مرده‏اند! اگر گواهى نمى‏داد وى را مى‏كشتند و هر كس را كه از مذهب وهابیّت پیروى نمى‏كرد، مشرك دانسته و خون و مال او را مباح مى‏دانست. آرى، او بر این باور بود كه طىّ قرون گذشته تمامى مسلمانان كافر بوده‏اند!».( الدرر السنیّة، ج 1، ص 41؛ الفجر الصادق، تألیف جمیل صدقى الزهاوى، ص 17 . )
اكنون نیز در كنار قبرستان بقیع سردابى توسط سلفى‏هاى تكفیرى درست شده كه اگر كسى زیارت نامه‏اى با صداى كمى بلند در بقیع بخواند او را به آنجا مى‏برند و شكنجه مى‏دهند و مى‏گویند تا از كار خود اظهار پشیمانى نكنى رها نمى‏شوى!

5. عرب جاهلى به ماه‏هاى حرام (ماه هایى كه جنگ در آن حرام بود) اهمیت نمى‏داد و به میل خود آن را تغییر مى‏داد.
ماه‏هاى حرام چهار ماه است، ماه‏هاى ذى قعده، ذى حجه، محرم و رجب كه در میان عرب جنگ در این چهار ماه حرام بود، ولى چون جنگ و غارت جزئى از زندگى عرب جاهلى شده بود، لذا تحمل سه ماه آتش بس براى آنان مشكل بود، به همین خاطر گاه بعضى از این سه ماه را از ماه‏هاى حرام حذف مى‏كردند و ماه دیگرى را به جاى آن مى‏گذاشتند. قرآن در همین باره مى‏فرماید: «إِنَّمَا النَّسِى‏ءُ زِیَادَةٌ فِى الْكُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ كَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عَاماً وَیُحَرِّمُونَهُ عَاماً لِیُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللَّهُ لَا یَهْدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ» (توبه، آیه 37). )
سلفى‏هاى تكفیرى امروز بدتر از عرب جاهلى، كشتارهاى دسته‏جمعى بیگناهان را در عراق هیچ روز و در هیچ ماهى متوقف نمى‏كنند و حكومت طالبان در افغانستان نیز چنین بود.

6. اعراب جاهلى سعى در تخریب مساجد داشتند چنانكه در تفسیر آیه شریفه «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِى خَرَابِهَا» آمده است كه مشركان مكه بعد از مهاجرت مسلمین به مدینه‏( بقره، آیه 114 . )محل عبادت و نماز آنها را ویران كردند.
 ( در تفسیر مجمع البیان ذیل آیه فوق آمده است: «وقد وردت الروایة بانّهم هدموا مساجد كان اصحاب النبى‏صلى الله وعلیه وآله یصلّون فیها بمكّة لمّا هاجر النبى‏صلى الله وعلیه وآله الى المدینة؛ در روایات آمده است، مشركان قریش مكان‏هایى را كه مسلمین در آنجا نماز مى‏خواندند، پس از هجرت پیامبر به مدینه، ویران ساختند». )
سلفى‏ها نیز اخیراً فتوا دادند مساجد پیروان اهل‏بیت‏علیهم‏السلام را تخریب كنند و مراقد ائمه اهل‏بیت ‏علیهم ‏السلام كه مركز عبادت الهى بود نیز به دست آنها تخریب شد؛ همانگونه كه طىّ چند سال گذشته مسجد على‏علیه‏السلام و مسجد حضرت زهراعلیهاالسلام را در مدینه (از مساجد سبعه) تخریب كردند.

7. عرب جاهلى بر اثر جهل و نادانى، خود را عاقل‏ترین مردم و مسلمانان را به عنوان سفهاء و ابلهان معرفى مى‏كرد.( «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ ءَامِنُوا كَمَا ءَامَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا ءَامَنَ السُّفَهَاءُ» (بقره، آیه 13). ) عالم‏نمایان نادان وهابى تكفیرى نیز، خود را از همه علماى اسلام اعم از سنى و شیعه عالم‏تر و بزرگان علماى اسلام را به جهل و ناآگاهى نسبت مى‏دهند.

8 . عرب جاهلى براى زنان كمترین ارزشى قائل نبود و هنگامى كه به او بشارت مى‏دادند خدا به تو دخترى داده، صورتش از شدت غضب سیاه مى‏شد و مدتى پنهان مى‏گردید، سپس اگر مى‏توانست دختر را زنده بگور مى‏كرد.( قرآن كریم در این رابطه مى‏فرماید: «وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ كَظِیمٌ * یَتَوَارَى‏ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِكُهُ عَلَى‏ هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِى التُّرَابِ أَلَا سَاءَ مَا یَحْكُمُونَ» (نحل، آیه 59-58). )
سلفى‏هاى متعصب نیز هیچ‏گونه حقى براى زنان قائل نیستند، نه مشاغل اجتماعى، نه حق رأى دادن؛ حتى حق رانندگى با رعایت كامل حجاب اسلامى را نیز به زنان نمى‏دهند.
حال خود قضاوت كنید آیا وهابیت تندرو بازگشت به دوران جاهلیت عرب نیست؟
 ما امیدواریم آنان بیش از این به خود و جهان اسلام ستم نكنند و به مقتضاى «فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» ‏(زمر، آیه 18-17)با علماى اسلام اعم از شیعه و اهل سنت بنشینند و سخنان روشنگرانه آنها را بشنوند و به اشتباهات خطرناك خود پى ببرند و راه تفاهم جهان اسلام را به روى خود بگشایند و اتهامات دشمنان را دائر بر خشونت اسلامى در پرتو معارف نورانى واحكام حیات‏بخش و مملو از رحمت و رأفت اسلامى را بزدایند.
«وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَكَّرُونَ».( . قصص، آیه 51 . )
به نقل از سایت ولی عصر (عج)

توهین محمد بن عبد الوهاب به قبرپیامبر (ص)

گویند: محمد بن عبدالوهاب بر سر قبر رسول(ص) خدا مى‏رفت و با عصاى چماق گونه خود بر قبر آن حضرت می ‏کوفت و می گفت: یا محمد، قم ان کنت‏حیّا «یعنى اى محمد(ص) اگر زنده‏اى برخیز» و با این عمل مى‏خواست‏به پیروان خود نشان دهد که پیغمبر(ص) زنده نیست و نباید از او حاجت‏خواست.

برگرفته از کتاب فرهنگ فرق اسلامى نوشته دکتر محمد جواد مشکور

 وهابیت و تحقیر مقام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

حرمت زیارت پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله)
زیارت قبور پیامبران و صالحان بلكه هر گونه تكریم و بزرگداشت آنان را وهّابیّون حرام و موجب شرك مى دانند.
«ابن تیمیّه» مى گوید:«فمن جعل سفره إلى مسجد الرسول صلى اللّه علیه وسلّم وقبره كالسفر إلى قبور هؤلاء والمساجد التی عندهم فقد خالف إجماع المسلمین وخرج عن شریعة سیّد المرسلین»( الردّ على الأخنائی: 18)
هر كس سفرش را به قصد زیارت قبر رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) انجام دهد، مثل كسانى كه به قصد زیارت قبور پیشوایانشان در مدینه و مساجدى كه اطراف آن است سفر مى كنند، با اجماع مسلمانان مخالفت نموده و از شریعت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) خارج شده است.
و نیز مى گوید:«من زار قبره أو قبر غیره لیشرك به ویدعوه من دون اللّه فهذا حرام كلّه وهو مع كونه شركاً باللّه»( الردّ على الأخنائی: 25).
زیارت قبر پیامبر یا غیر او، و غیر خدا را خواندن، و شریك كردن آنان در كارهاى خدایى، حرام، و شرك است.
و نیز مى گوید: «التمسّح بالقبر وتقبیله ولو كان ذلك من قبور الأنبیاء شرك»( الجامع الفرید، كتاب الزیارة لابن تیمیّة: 438، المسألة السابعة). مسح و بوسیدن هر قبرى اگر چه قبر پیامبر باشد، شرك است.
گفتنى است كه این افكار مخالف با نصّ صریح قرآن است، آنجا كه مى فرماید: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّـلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ )( نساء: 64) «و اگر آنان كه به خود ستم كرده بودند، پیش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پیامبر براى آنان طلب آمرزش مى كرد، قطعاً خدا را توبه پذیر مهربان مى یافتند».
و از قول برادران حضرت یوسف نقل مى كند كه از حضرت یعقوب خواستند تا براى آنان از خدا طلب مغفرت كند (یَـأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا)( یوسف: 97.) آیا آنها مشرك بودند؟
 و از طرفی مخالف با روایات صحیح اهل سنّت مى باشد چنانكه نقل مى كنند: «أصاب الناس قحط فی زمن عمر رضی اللّه عنه، فجاء رجل إلى قبر النبی صلى اللّه علیه وسلّم، فقال: یا رسول اللّه! هلك الناس، استسق لأمّتك، فأتاه رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم فی المنام، فقال: إئت عمر فاقرأه منّی السلام، وأخبره أنّهم مسقون، وقل له: علیك الكیس.
قال: فأتى الرجل عمر فأخبره، فبكى عمر رضی اللّه عنه، وقال: یا ربّ ما آلوا إلاّ ما عجزت عنه»( تاریخ دمشق: 44/346 و 56/489، الإصابة: 6/216، المصنّف لابن أبی شیبة: 7/482، وكنز العمّال: 8/431.)
در زمان عمر، مردم دچار قحطى و خشكسالى شدند، مردى كنار قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)آمد و گفت: اى رسول خدا مردم نابود شدند، از خداوند براى امّتت طلب باران كن، رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) در عالم خواب به آن مرد فرمود: نزد عمر برو و از جانب من به او سلام برسان و بگو: بزودى باران خواهد آمد و سیرآب خواهید شد، و بگو: كیسه سخاوت را گسترده ساز.
آن مرد ماجراى خوابش را براى عمر نقل كرد، قطرات اشك از چشمان عمر جارى شد و گفت: خداوندا كوشش و جدیّت كردم، ولى همیشه ناتوان و عاجز بودم.
ابن حجر در فتح البارى و ابن كثیر در البدایة والنهایة مى گویند: اسناد این روایت صحیح است(فتح الباری: 2/412، فی باب سؤال الناس الإمام الاستسقاء إذا قحطوا، والبدایة والنهایة: 7/105. فی واقعة سنة ثمانی عشرة).
ابن حجر مى نویسد: مردى كه خواب دیده بود بلال بن هلال از اصحاب رسول اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم)بود(فتح الباری: 2/412) بیان این روایت نه برای تایید آن از سوی شیعیان است بلکه تنها می خواستیم بدانید که حتی اهل سنت هم در روایاتشان کاملا مخالف ابن تیمیه سخن رانده اند.
نیز سیره تمامى مسلمین بر این امر در طول تاریخ استوار بوده و هست بطورى كه «حصنی دمشقی» شافعى مى نویسد: «وقال (ابن تیمیّة): «من استغاث بمیّت أو غائب من البشر، بحیث یدعوه فی الشدائد والكربات ، ویطلب منه قضاء الحاجات ... فإنّ هذا ظالم، ضالّ، مشرك.»
هذا شیء تقشعرّ منه الأبدان، ولم نسمع أحداً فاه، بل ولا رمز إلیه فی زمن من الأزمان، ولا بلد من البلدان، قبل زندیق حرّان ـ قاتله اللّه عزّ وجلّ ـ وقد جعل الزندیق الجاهل الجامد، قصّة عمر رضی اللّه عنه دعامة للتوصّل بها إلى خبث طویّته فی الإزدراء بسیّد الأوّلین والآخرین وأكرم السابقین واللاحقین، وحطّ رتبته فی حیاته، وأنّ جاهه وحرمته ورسالته وغیر ذلك زال بموته، وذلك منه كفر بیقین وزندقة محقّقة»( دفع الشبه عن الرسول : 131)
«ابن تیمیّه» گفته است: هر كس به مرده و یا فرد دور از نظر استغاثه كند و در گرفتاریها از وى استمداد كرده و طلب حاجت نماید، ظالم، گمراه و مشرك است.
از این سخن «ابن تیمیّه»، بدن انسان مى لرزد، این سخن، قبل از زندیق حرّان «ابن تیمیّه» از دهان كسى در هیچ زمان و هیچ مكان بیرون نیامده است، این زندیق نادان و خشك، داستان عمر را وسیله اى براى رسیدن به نیّت نا پاكش در بى اعتنایى به ساحت حضرت رسول اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم) قرار داده و با این سخنان بى اساس مقام و منزلت آن حضرت را در دنیا پایین آورده است، و مدعى شده است كه حرمت و رسالت آن بزرگوار پس از رحلت از بین رفته است. این عقیده به یقین كفر و در واقع زندقه و نفاق است.

اهانت به حضرت صدّیقه طاهره فاطمه زهرا سلام اللّه علیها

استاد حسن سقّاف از دانشمندان معاصر اردنى در كتاب خود «التنبّی والردّ على معتقد قِدَم العالم والحدّ» مى نویسد: «ابن تیمیّة یحتجّ كثیر من الناس بكلامه، ویسمّیه بعضهم «شیخ الاسلام» ، وهو ناصبیّ، عدوّ لعلیّ(علیه السلام)، واتّهم فاطمة(علیها السلام)بأنّ فیها شعبة من النفاق»(26).
برخى از مردم به ابن تیمیّه، شیخ الاسلام مى گویند با اینكه وى ناصبى و دشمن امیر المؤمنین (علیه السلام) است، و به ساحت حضرت صدّیقه طاهره جسارت كرده و مى گوید: در او ـ نستجیر باللّه ـ شعبه اى از نفاق وجود داشت.( رجوع شود به منهاج السنة ج 4 ص 245.)

توهین به امیر مؤمنان علی (علیه السلام)

ابن حجر عسقلانى از علمای بزرگ اهل سنت نسبت به جوابیّه هاى ابن تیمیّه در پاسخ به علاّمه حلّى و در مقام تأثّر وتأسّف مى گوید:
«وكم من مبالغة لتوهین كلام الرافضی أدّته أحیاناً إلى تنقیص علیّ رضی اللّه عنه»( لسان المیزان: 6/319.). ابن تیمیّه در پاسخ به علاّمه حلّى بقدرى زیاده روى كرده است، كه جوابهاى او منجرّ به تنقیص مقام على بن ابى طالب شده است.
و در موردى دیگر مى گوید: «وقال ابن تیمیّة فی حقّ علیّ: أخطأ فی سبعة عشر شیئاً، ثمّ خالف فیها نصّ الكتاب منها اعتداد المتوفّى عنها زوجها أطول الأجلین(الدرر الكامنة: 1/153 ـ 155)
«ابن تیمیّه» در باره امیر مؤمنان(علیه السلام) مى گوید: على در 17 مورد دچار اشتباه شده است، و با نصّ قرآن مخالفت نموده است، كه یكى از آنها در باره عدّه زن شوهر مرده است، كه طولانى ترین زمان را تعیین كرده است.

وهابیت و انكار فضائل اهل بیت(علیهم السلام)

یكى از مبانى فكرى «ابن تیمیّه» انكار فضائل مسلّم اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) است، او در كتاب «منهاج السنّة» كه به قول علاّمه امینى باید آن را «منهاج البدعة» نامید(الغدیر: 3/148: وهو الحریّ بأن یسمّی «منهاج البدعة» وهو كتاب حشوه ضلالات وأكاذیب، وتحكّمات، وإنكار المسلّمات، وتكفیر المسلمین، وأخذ بناصر المبدعین، ونصب وعداء محتدم على أهل بیت الوحی(علیهم السلام).) مى نویسد: نزول آیه شریفه (إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ)( مائده: 55) در حقّ على(علیه السلام)به اتفاق اهل علم دروغ است.
«وقد وضع بعض الكذّابین حدیثاً مفترى أنّ هذه الآیة نزلت فی علیّ لمّا تصدّق بخاتمه فی الصلاة، وهذا كذب بإجماع أهل العلم بالنقل، وكذبه بیّن من وجوه كثیرة(منهاج السنّة: 2/30.)
بعضى از دروغگویان حدیثى را جعل كرده و گفته اند: آیه (إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ) در شأن على هنگامى كه در نماز انگشترش را به فقیر صدقة داد نازل شده است، به اجماع اهل علم این مطلب دروغ، و دروغ بودن آن آشكار است.
این حدیث و شأن نزول را بیش از 66 نفر از محدّثان و دانشمندان اهل سنّت نقل كرده اند(الغدیر: 3/154 ـ 162).
آلوسى از علماء بزرگ اهل سنّت مى گوید:«غالب الأخباریّین على أنّ هذه الآیة نزلت فی علیّ كرّم اللّه وجهه»
(غالب اخباریها معتقدند كه این آیه در باره على بن أبی طالب (علیه السلام)نازل شده است).
سپس مى افزاید كه حسّان شاعر، در این زمینه اشعارى سروده است، و آنگاه اشعار او را ذكر مى كند(روح المعانی فی تفسیر القرآن: 6/167.)
و نیز مى نویسد: «وأمّا قوله وأنزل اللّه فیهم (قُل لاَّ أَسْـَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى)فهذا كذب ظاهر»( منهاج السنّة: 4/563.)
نزول آیه شریفه (قُل لاَّ أَسْـَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا...) در حقّ خاندان رسالت دروغ است.
و حال آن كه متجاوز از 45 نفر از بزرگان اهل سنّت آن را نقل كرده اند(الغدیر: 3/156.)
و در باره حدیث «علیّ مع الحقّ والحقّ معه» مى نویسد: من أعظم الكلام كذباً وجهلاً فإنّ هذا الحدیث لم یروه أحد عن النبیّ صلّى اللّه علیه وسلّم لا بإسناد صحیح ولا ضعیف»
از بزرگترین دروغها و نادانیها است كه این حدیث را از پیامبر بدانیم، چون این روایت را هیچ كس حتى با سند ضعیف، از پیامبر نقل نكرده است.
با این كه جمعى از علماء بزرگ اهل سنّت همانند: خطیب بغدادى، هیثمی حاكم نیشابورى، ابن كثیر و ابن قتیبه، از ابو سعید خُدرى، سعد بن وقّاص، على بن أبی طالب (علیه السلام)، ام سلمه و عائشه این حدیث را با تعابیر مختلف نقل كرده اند.
مانند: «علیّ مع الحقّ والحقّ مع علیّ، ولن یفترقا حتّى یردا علیّ الحوض یوم القیامة». و یا عبارت: «علیّ مع الحقّ والقرآن، والحقّ والقرآن مع علیّ، ولن یفترقا حتّى یردا علیّ الحوض» و یا جمله: «الحقّ مع ذا، الحقّ مع ذا» و همچنین عبارت: «الّلهمّ أدر الحقّ مع علیّ حیث دار»
هیثمى از علماء بزرگ اهل سنّت مى نویسد: «رواه أبو یعلى، ورجاله ثقات»( مجمع الزوائد للحافظ الهیثمی: 7/235.). این روایت را ابویعلى نقل نموده، و روات آن همه ثقه هستند.
و همچنین حاكم نیشابورى و ذهبى كه از استوانه هاى علمى اهل سنّت به شمار مى روند، تصریح به صحت روایت نموده اند(المستدرك: 3/123، 124 ح 4629)
فخر رازى مى نویسد: «من اقتدى فی دینه بعلیّ بن أبی طالب فقد اهتدى لقول النبیّ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم : «الّلهمّ أدر الحقّ مع علیّ حیث دار»( تفسیر الكبیر: 1/205 و207 ؛المحصول: 6/134. نیز رجوع شود به: تاریخ بغداد: 14/322، تاریخ مدینة دمشق: 42/449، كنز العمّال: 11/621 ح 33018 ,البدایة والنهایة لابن كثیر: 7/ 398، الصواعق المحرقة: 74، ط. المیمنة بمصر، تاریخ الخلفاء للسیوطی: 116 و162، وفیض القدیر للمناوی: 4/356، الإمامة والسیاسة: 1/98، تحقیق على شیری.). هدایت یافته كسى است كه به على(علیه السلام) اقتدا كند، زیرا پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)فرموده است: خدایا حق را بر محور على قرار بده.

انكار موقعیت علمى على(علیه السلام)

ابن تیمیّه در انکار موقعیت علمی امیرالمومنین علیه السلام مى نویسد: «قوله، ابن عباس تلمیذ علیّ كلام باطل»( منهاج السنّة: 7/536.)
عالم شیعه، علاّمه حلّى كه مى گوید: ابن عباس شاگرد على (علیه السلام)بوده است، دروغ محض است.
«والمعروف أنّ علیّاً أخذ العلم عن أبی بكر»( منهاج السنّة: 5/513.). آن چه مشهور است على علم را از ابوبكر فرا گرفته است.
همچنین گفته: «وقد جمع الشافعیّ ومحمّد بن نصر المَرْوَزی كتاباً كبیراً فیما لم یأخذ به المسلمون من قول علیّ لكون قول غیره من الصحابة أتبع للكتاب والسنّة»( منهاج السنّة: 8/281.)
شافعى و مَرْوَزى در كتابى بزرگ مواردى كه مسلمانان به گفتار على عمل نكرده اند را جمع آورى كرده اند، چون گفتار صحابه غیر از على به قرآن و سنّت نزدیكتر بوده است.
«عثمان قد جمع القرآن كلّه بلا ریب، و كان أحیاناً یقرؤه فی ركعة واحدة، وعلیّ قد اختلف فیه هل حفظ القرآن كلّه أم لا؟»( منهاج السنّة: 8/229).
عثمان قرآن را جمع كرد و بعضى از اوقات تمام قرآن را در یك ركعت نماز قرائت مى كرد، ولى در این كه على تمام قرآن را حفظ بود یا نه، اختلاف است.

دفاع ابن تیمیّه از ابن ملجم

قال ابن تیمیّة: والذی قتل علیّاً كان یصلّی ویصوم ویقرأ القرآن ، وقتله معتقداً أنّ اللّه ورسوله یحبّ قتل علیّ، وفعل ذلك محبّة للّه ورسوله فی زعمه، وإن كان فی ذلك ضالاًّ مبتدعاً(منهاج السنة: 1/153).
«ابن تیمیّه» مى گوید: آن كسى كه على را كشت، اهل نماز و روزه بود و قرآن مى خواند، و معتقد بود كه كشتن على مورد رضایت خدا و پبامبر است، و این كار را به خاطر به دست آوردن محبّت خدا و پیامبر انجام داد، اگر چه در این عقیده دچار گمراهى شده بود.
و نیز مى گوید:«وقال أیضاً: قتله واحد منهم وهو عبدالرحمن بن ملجم المرادی مع كونه كان من أعبد الناس وأهل العلم»( منهاج السنّة: 5/47) . على بن ابى طالب را یكى از خوارج به نام عبد الرحمن بن ملجم در حالى كه از عابدترین انسانها و داراى مقام علمى بود به قتل رساند.
ملاحظه مى كنید كه «ابن تیمیّه»، ابن ملجم را چگونه مدح مى كند با این كه پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم)، او را از شقى ترین انسانها و در ردیف پى كننده ناقه ثمود شمرده است.
قال علی(علیه السلام): «أخبرنی الصادق المصدّق أنّی لا أموت حتى أضرب على هذه وأشار إلى مقدّم رأسه الأیسر فتخضب هذه منها بدم، وأخذ بلحیته وقال لی: یقتلك أشقى هذه الأمّة كما عقر ناقة اللّه أشقى بنی فلان من ثمود»( مسند أبی یعلى: 1/431، المعجم الكبیر: 8/38، كنز العمّال: 13/192، تاریخ مدینة دمشق: 42/543)
قال الهیثمی: رواه الطبرانی وأبو یعلى وفیه رشدین بن سعد وقد وثّق ، وبقیّة رجاله ثقات.
حضرت امیر (علیه السلام) مى فرماید: پیامبر راستگو و راستین به من خبر داد كه مرا شقى ترین انسانهاى این امت به شهادت خواهد رساند.
هیثمى روایاتى به این مضمون نقل مى كند، سپس مى نویسد: روات این روایات همه مورد وثوق هستند.
سپس روایت دیگرى به همین مضمون نقل مى كند و مى گوید: وقال بعد روایة أخرى بهذا المضمون: رواه أحمد والطبرانی والبزّار باختصار، ورجال الجمیع موثّقون(مجمع الزوائد: 9/136)
احمد وطبرانى و بزّار آن را به اختصار نقل كرده اند، و راویان این حدیث همه آنان ثقه مى باشند.

تمجید ابن تیمیه از معاویه و یزید

ابن تیمیّه مى نویسد: «إنّ الرافضة تعجز عن إثبات إیمانه (أی علیّ بن أبی طالب(علیه السلام)) وعدالته ، فإن احتجّوا بما تواتر من إسلامه وهجرته وجهاده، فقد تواتر إسلام معاویة ویزید وخلفاء بنی أمیّة وبنی العبّاس وصلاتهم وصیامهم وجهادهم الكفّار»( منهاج السنّة: 2/62). شیعه نمى تواند ایمان و عدالت على (علیه السلام) را ثابت كند، چون اگر به اسلام و هجرت و جهاد على كه به تواتر ثابت شده است استدلال كند، خواهیم گفت كه اسلام معاویه و یزید، و خلفاء بنو امیه، و بنو عباس، و همچنین نماز، و روزه، و جهاد آنان نیز به تواتر ثابت شده است.
همچنین هیئت افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى مى نویسد: «لم یثبت فسقه الذی یقتضی اللعن»
فسق یزید به طورى كه لعن او را جایز شمارد، ثابت نشده است(فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: 3/297.)





طبقه بندی: وهابیت،  جنایات وهابیت، 
برچسب ها: جنایات وهابیت (بخش سوم)،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
به اشتراک گذاری:

نوشته شده در تاریخ : شنبه 13 اردیبهشت 1393 توسط : ابوالفضل علی آبادی