تبلیغات
شاخ شیطان - ابن تیمیّه كه بود و چه كرد؟

شاخ شیطان

دو قرائت ار ابن تیمیّه!
17-1- به رغم گرایشهای عمیق واپسگرایانه، برخی ابن تیمیّه را از چهرههای كلامی و فلسفی بزرگ اسلام میدانند. گفته شده است كه برخی از تاریخنگاران عرب و به ویژه آنان كه با مراكز وهابی در عربستان سعودی مناسباتی دارند، میكوشند ابن تیمیّه (و به طور كلی نوحنبلیان و اهل ظاهر) را واجد نقشی مثبت معرفی كنند در حالی كه اكثراً به خاطر اینكه در جهت توقف اندیشه و تفكر و بنیادگذاری گرایشهای اگماتیسی در جهان اسلام (نظیر وهابیت) حركت نمود، او را مخرّب و افزاینده تاریكی دوران انحطاط میخوانند. در اینجا دو داوری دربارهی وی میآوریم. یكی از سراج الحق (استاد دانشگاه داكا)ی پاكستان) و دیگری از استاد ابراهیمی دینانی؛ و قضاوت را به خوانندگان خود وا میگذاریم:

ابن تیمیّه به روایت سراج الحق
17-2- مقارن روزگار ابن تیمیّه، علم كلام و فلسفه و فقه پیشرفت شایانی كرده و موجب ظهور مذاهب مختلف فكری گشته بود. ولی، بدبختانه، اختلافات سیاسی و نفاقهای مذهبی وحدت مسلمانان مختلف فكری گشته بود. ولی، بدبختانه، اختلافات سیاسی و نفاقهای مذهبی وحدت مسلمانان را سست كرده و ممالك آنها را هدف آسانی برای تهاجمات مغولان در سدهی هفتم/سیزدهم قرار داده بود. در این گیرو دار بحرانی بود كه ابن تیمیّه به عنوان مجتهد پدیدار گردید و بر مردمان بانگ بر زد كه به تعالیم بنیادی اسلام - به نحوی كه در قرآن و سنّت پیامبر دیده میشود - بازگردند. او اهمیت چندانی به كلام یا فلسفه نمیداد، و نمیتوان او را به معنای دقیق كلمه متكلم یا فیلسوف خواند، هر چند كه خود چون متكلم یا فیلسوفی بزرگ رفتار كرد. عظمت امام ابن تیمیّه، به عنوان متفكری اصیل و منتقد، به صورت گستردهای پذیرفته شده است، و عموماً پیش كسوت نهضتهای اصلاحی چون مذهب وهابی، سنوسی و مانند آنها به شمار میرود.
تقی الدّین ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم، كه به ابن تیمیّه معروف است، در حران (1) ، شهری در نزدیكی دمشق، در روز دوشنبه دهم ربیع الاول 661/بیست و دوم ژانویهی 1263 زاده شد.



در سال 667/1269 وقتی كه ابن تیمیّه به سن هفت سالگی رسید، مغولان شهر حران را ویران كردند؛ و پدر او عبدالحلیم به اتفاق همهی افراد خانوادهاش به دمشق رفت و در آنجا اقامت گزید. در اینجا بود كه ابن تیمیّه از پدر خویش، كه خود استاد بزرگی در مذهب حنبلی بود، تعلیم و تربیت بسیاری فرا گرفت. همین طور پیش علی بن عبدالقوی درس خواند و در زبان عربی كتاب سیبویه را ممارستِ بسرا كرد؛ و حدیث را با بیش از دویست شیخ خواند. (2) این نكته قابل ذكر است كه در میان استادانی كه ابن تیمیّه در كتاب اربعون از آنها یاد میكند، نام چهار زن نیز دیده میشود. (3)

جنگجو و بنیان گذار نهضت سلفی (دمشق از سلف صالح)
مشكل بتوان گفت كه ابن تیمیّه، در شوق و ذوق زایدالوصف خود برای انجام اصلاحات اجتماعی و مذهبی در جامعهی اسلامی، و نیز در بیتفاوتی خود نسبت به متكلمان، فلاسفه و صوفیان، تحت تأثیر اسلاف خود بوده است. بررسی دقیق آثار او آشكار میسازد كه، در تنظیم طرح اصلاحی خود، هیچ كس را جز مسلمانان پرهیزگار پیشین (سلف صالح)، پیروی نمیكندو و به این دلیل است كه گاهی نهضت اصلاحی او را نهضت سلفی مینامند. شعار او این بود كه «به سوی قرآن و سنّت رسول بازگردید». او بر ضدّ هر گونه بدعتی به شدّت اعتراض كرد و معتقد بود كه اسلام به وسیلهی صوفیگری، وحدت وجود، كلام، فلسفه و همهی انواع عقاید خرافی فاسد گشته است. او مصمم بود كه جامعهی اسلامی را از انجام دادن اعمالی كه منتهی به تعظیم بیجهت به قبور پیامبران و اولیا میگردد پاك سازد. بنابراین، در مدت اقامت خود در سوریه (از 692/1292 تا 705/1305) كتابها و رسالات متعددی بر ضدّ صوفیان، متكلمان، و فیلسوفان ارسطویی مذهب نوشت. در بخش نخستین همین دوره بود كه او شخصاً در جنگ با مغولان و نصیریان شركت جست. در سال 702/1302 نیز در جنگ شقهاب (محلی در نزدیكی دمشق) شركت جست، و در آنجا بود كه با خلیفةالملك الناصر، محمد بن قلاوون، سلطان مملوكی، و دیگر بزرگان ملاقات كرد و همهی آنها را تكلیف كرد كه به جنگ مقدس ] (جهاد) [ بپیوندند. در اواخر سال 704/1304، قشونی بر ضدّ مردم جبل خسروان در سوریه برد و آنها را شكست فاحشی داد. از این جهت، ابن تیمیّه را مجاهد (پیكارجوی برای اسلام) نیز توان نامید. در سال 705/1305 ابن تیمیّه در جلسات بحث آزادی كه در حضور جانشین سلطان مملوكی، الملك الناصر تشكیل میشد، با انتقادات مخالفان خود مواجه شد، و همهی آنها را با براهین روشن و مقنع خود شكست داد. در همین سال به مصر رفت و در مناظرهای شركت كرد كه در آن استادی هندی به نام شیخ صفیالدّین هندی نقش مهمی را بازی كرد. بنا بر پیشنهاد همین شیخ بود كه مقرر شد ابن تیمیّه با دو تن از برادرانش در سیاه چال ارگ كوه به مدت یك سال و نیم زندانی گردد. (4) او همچنین، در نقاط مختلف، به سبب فتواها و رسالههایی كه بر ضدّ برخی از اعمال مذهبی و سیاسی صادر كرده یا نوشته بود، به زندان افتاد؛ این ] رسائل و فتاوی [ خشم استادان عصر را برانگیخت تا اینكه سرانجام در ماه شعبان 726/ژوئیهی 1326 در ارگ دمشق توقیف گردید. در اینجا به او اجازه دادند تا برادرش زین الدّین با او بماند، در حالی كه شاگرد او ابن قیّم الجوزیّه هم، به سبب نصرتی كه از استاد خویش كرده بود، در همان زندان بازداشت بود. در این زندان، ابن تیمیّه كتابها و جزواتی نوشت كه در آنها از عقاید خود دفاع میكرد؛ و گفتهاند كه در همانجا تفسیری برای قرآن مجید فراهم كرد در چهل جلد به نام البحرالمحیط. برخی از این كتابها به دست دشمنان او افتاد، و اجازه ندادند دستش به آنها برسد، و حتی قلم و مركب را از او گرفتند، به نحوی كه از آن پس مجبور شد با پارههای ذغال بنویسد. پس از آنكه در زندان تنها ماند، اوقات خود را در عبادت و خدمت به خدا مصروف گردانید تا اینكه در روز دوشنبه بیستم ذیالقعدهی 728/بیست و هفتم سپتامبر 1328 از این جهان درگذشت. (5)

ابن تیمیّه نویسندهای پر كار بود. هیچ كس نتوانسته است تعداد قطعی كتابهای او را به دست بدهد؛ اگر چه كتبی كوشیده است كه آنها را زیر عنوانهای گوناگون برشمارد. (6) او كتابها، فتاوی، مكاتبات و یادداشتهای بیشماری باقی گذاشت؛ و اغلب آنها را زمانی تصنیف كرد كه محبوس بود. ذَهَبی شمارهی تألیفات ابن تیمیّه را به طور تقریب پانصد عدد میداند.
ابن بطّوطه در رحلهی خویش میگوید كه اتفاق چنان افتاد كه در زمان آخرین حبس ابن تیمیّه در دمشق باشم، و همانجا دیدم كه سلطان الملك الناصر، ابن تیمیّه را پس از تكمیل تفسیر البحر المحیط آزاد ساخت، ولی در یكی از جمعهها، وقتی ابن تیمیّه خطبهی جمعه را بر فراز منبر مسجد شهر ایراد میكرد، سخنان زیر را گفت: «در واقع، خدا به آسمان و بالای سر ما فرود میآید، به همین طریق كه من هم اكنون از جای خود فرود میآیم» و آنگاه یك پله از منبر فرود آمد. این سخن به شدت مورد اعتراض فقیهی قرار گرفت؛ ولی ابن تیمیّه طرفدارانی داشت كه به فقیه حمله كردند و به سختی با مشت و لنگه كفش او را بزدند، چنان كه دستار او بر زمین افتاد و شاشیهی ابریشمین او بر سرش هویدا گردید. مردمان به ابریشمپوشی او اعتراض كردند و او را به خانهی قاضی حنبلی عزّالدّین بن مسلم بردند و او دستور داد كه او را به زندان افگنند و شكنجه كنند. ولی فقیهان مالكی و شافعی این حاكم را ناروا شمردند و دعوی را به سمع سیف الدّین تنكیز، كه یكی از پارسایان و بزرگان دمشق بود، رسانیدند و او موضوع را، همراه با اتهامات دیگری بر ضدّ ابن تیمیّه به عرض الملك الناصر رسانید؛ از جملهی اتهامات این فتوای او بود كه هر گاه زنی در یك زمان با سه طلاق مطلقه شود، به منزلهی طلاق محسوب میگردد، و نیز هر گاه كسی به زیارت قبر پیامبر (ص) برود، نمیتواند نماز خود را قصر بخواند. سلطان این اتهامات را درست دانست؛ نظر گاه ابن تیمیّه را نپسندید و دستور داد كه بار دیگر او را به سیاه چال بیندازند. (7) این گزارش ابن بطّوطه از لحاظ تاریخی درست نمینماید. دربارهی این موضوع بار دیگر در ارتباط با اتهام قول به تشبیه (جسم انگاری) ابن تیمیّه بحث خواهد شد.

اگر چه، ابن تیمیّه در پیام خویش در زمان حیات خود موفق نبود، در تشییع و تدفین او روشن گردید كه او تأثیر مهمی بر روی تودهی مردم داشته است. گفتهاند كه متجاوز از دویست هزار تن مرد و زن در مراسم تدفین او شركت كردند به جز سه تن، كه از ترس سنگسار شدن، به سبب خصومت با او، در مراسم شركت نجستند، همه در تشییع جنازهی او شركت كردند و لازم آمد كه از نیروی نظامی برای حفظ تودهی مردم كمك خواسته شود. (8)

ابن تیمیّه در برابر كلام و متكلمان
ابن تیمیّه تعدادی كتاب و رساله در علم كلام برای ما به جا گذاشته است، ولی در هیچیك از آنها او به شكل منظمی به بحث در آن موضوع نمیپردازد. مسائل فلسفی و كلامی در سراسر كتابهای او پراكنده است، و بنا بر گفته كُتبی در فواتالوفیات بسیاری از آنها هنوز روشنایی روز را به خود ندیدهاند. (9) تعدادی از نسخههای خطیی كه از ابنتیمیّه در علم كلام بر جای مانده است هنوز در انگلستان و آلمان موجود است كه در میان آنها مسألةالعلوّ، الكلام، عَلی حقیقیة الاسلام و الایمان، سؤالٌ لابن تیمیّه (10) و غیر آنها، به چشم میخورد. ابن تیمیّه در كتاب منهاجالسنة (11) ، و نیز كتابهای دیگر آشكارا بیان میدارد كه در اسلام جایی برای علم كلام و فلسفه وجود ندارد، و متكلمانی چون جوینی (12) ، غزّالی و شهرستانی (13) ، كه حیات خود را وقف این علوم كردند، سرانجام عیوب خویش را دریافتند، و به قرآن و سنّت بازگشتند. او میافزاید كه شهرستانی اقرار كرده است كه بحث در علم كلام حماقت است؛ به عقیدهی او امام فخر رازی در مسائل كلامی افكار گوناگون خود را نقض كرده است و به حیرت و سرگردانی خود اقرار نموده است.

ابن تیمیّه در كتاب منهاج (14) و همین طور در مجموعةالتفسیر (15) ، عقاید امام احمد حنبل و ابویوسف را نقل میكند كه گفتهاند: هر كس كه علم را از طریق خداشناسی مَدْرَسی (كلام) بجوید، سر انجام ملحد میگردد. به همین منوال عقیدهی امام شافعی را نقل میكند كه باید متكلمان را با لنگه كفش و شاخههای درخت خرما فرو كوفت و در شهر گردانید تا مردم نتیجهی مطالعهی علم كلام را بدانند.
ابن تیمیّه در تفسیر سورةالاخلاص (16) خود، به ما میگوید كه رهبران پیشین (اسلاف)، علم كلام را تحریم كردند، زیرا پوچ و پر از خطاست، و دربارهی خدا سخنان ناسزاوار میگوید. در میان متفكران بعدی ابوالحسن اشعری (متوفی 330/941) از علم كلام در رسالة فی استِحسان الخوض فی علم الكلام دفاع كرده است. در این رساله او مباحث حركت، سكون، جسم، عَرَض، اجتماع، افتراق و جز آنها را به كمك آیات قرآنی تأیید كرده است. به عقیدة او همة احكام مذهبی، خواه مربوط به عمل باشد خواه مربوط به اعتقاد، همه مبتنی بر دلایل عقلی است، و از این رو خلاف شرع نیست اگر دربارهی آنها وارد بحث شوند. (17) ولی ابن تیمیّه این نظریات و عقاید را یونانگرایی و بر ضدّ قرآن و سنّت میشمارد.

دربارهی جَهْمیّه (18) ، ابن تیمیّه آراء امام احمدبن حنبل را نقل میكند كه: آنها دربارهی خدا سخنان نادرست گفتند؛ صفات منتسب به او را انكار كردند، و در باب او به نادانی تكلم كردند. او میافزاید كه ابوالعباس بن سُریج مباحث مربوط به جواهر و اعراض را سخت نكوهش كرده است. یك بار در پاسخ به سؤالی كه در علم كلام از او شده بود گفت:«اعتقاد به وحدت خداوند در نزد عوام به مثابه سخن گفتن از جواهر و اعراض برای ایشان است». این واژهها در روزگار پیامبر (ص) در اسلام وجود نداشت و نخستین بار جهمیه و معتزله بودند كه آنها را وضع كردند؛ و عمدةً جعد بن درهم (19) مسئول این وضع و اختراع است. جعد را ابن عبدالله بن القسری (20) در واسط به جرم نظریات كلامیاش اعدام كرد. آوردهاند كه پیش از اعدام جعد، عبدالله بر منبر رفت و خطاب به مردم گفت:«ای مردم، قربانی خود را در راه خدا تقدیم كنید. یقیناًمن قربانی خود را در شخص جعد تقدیم میكنم كه میگوید خدا ابراهیم را خلیل خود نگرفت، و با موسی سخن نگفت. خدا از آنچه جعد به او نسبت میدهد بسیار والاتر است.» پس از آن از منبر فرود آمد و سر جَعْد را از تن جدا كرد. (21)

ابن تیمیّه عقیدهی علّامهی حلی را كه در كتاب منهاج الكرامهی (22) خود اظهار میدارد كه حضرت علی (ع) پدید آورندهی علم كلام است رد میكند. ابن تیمیّه با این عقیده مخالفت میكند و میگوید علی (ع) نمیتوانست بر ضدّ قرآن و سنّت برخیزد؛ از این رو، نه او در ماهیت عالم و حدوث اجسام بحث كرده است و نه هیچیك از صحابه یا تابعین آنها. از تكرار میكند كه كلام در پایان سدهی نخستین/هفتم به وجود آمد و این جعدبن درهم و جهمبن صفوان بودند كه آن را به مسلمانان شناساندند، و سر انجام شاگردان عمروبن عبید، مانند ابوالهذیل علّاف و دیگران بودند كه آن را ادامه دادند. هدف عمرو و واصلبن عطا در تبلیغ نظریهی فوق این بود كه اندیشهی عدم تناهی قدرت پروردگار و جاودانه در آتش ماندن گناهكاران را به اسلام وارد كنند. (23)
از بیانات سابق روشن میگردد كه ابن تیمیّه كلام را معمولاًدر معنایی كه پیش از اشعری داشت، یعنی در معنای كلام معتزلی به كار میبرد، اگر چه بعدها از ] نكوهش [ اندیشههای اشعری نیز دریغ نورزید.

حال اجازه بدهید، با توجه به ردّ عقاید جهمیه و معتزله از طرف ابن تیمیّه، به بحث پیرامون صفات الهی بپردازیم.
به نظر ابن تیمیّه، نخستین كسی كه اظهار كرد «خدا بر عرش ننشسته است» و گفت «استوی» به معنای «استولی»است، یعنی خدا بر عرش یا كرسی خود مستولی است نه اینكه «بر روی آن قرار گرفته است» جعدبن درهم بود كه جَهْمی مذهب بود. این اندیشه بعداًبه وسیلهی جهمبن صفوان (متوفی 128/745) اقتباس شد. در نتیجه در پایان سدهی دوم/هشتم نظام تازهای از تفسیر قرآن توسط بشربن غیاث المُریسی (متوفی 218 یا 219/833 یا 834) و پیروانش رواج یافت. (24) عقیدهی معتزله در باب صفات خدا در نیمهی دوم سدهی سوم / نهم آشكارا تبلیغ شد (25) ، و پس از آن متكلمان شیعی، شیخ مفید (26) ، موسوی (27) و شیخ طوسی (28) آن را پذیرفتند.
این عقیده كه خدا قدیم است و اینكه «او بدون صفات خود وجود دارد»، از اصول اعتقادات جهمیه و معتزله است. در مورد علم خدا، قدرت، بصر، سمع و صفات دیگر او، فرقهی قدیم غُلاة امامی اهل تشبیه محض بودند، در حالی كه نسلهای بعدی بیشتر رفتند و وجود همهی صفات الهی را انكار كردند. (29) كرّامیّه (30) ، به عقیده او، اهل تشبیه بودند. اهل سنّت متفقاًاظهار میكردند كه خدا به طور كلی، بر حسب ذات و صفات و افعال خویش به آدمیان شبیه نیست. محدثان، عبّاد، صوفیه، چهار امام اهل سنّت و پیروان ایشان، هرگز قائل به تشبیه نبودند. اتهامی كه به فقهایی همچون مالك، شافعی، احمدبن حنبل و پیروان آنها بسته شده مبتنی بر بدفهمی صرف است. این فقیهان هنگام اثبات صفات الهی هرگز ادعا نكردهاند كه این صفات شبیه صورتهای جسمانی اند. (31)

به علاوه، ابن تیمیّه بر این عقیده است كه اسم قدیم كه به خدا نسبت داده میشود، وجهمیّه و پیروان آنها براهین خود را بر پایهی آن مینهند، جایی در میان اسماءالحسنی ندارد، در حالی كه «الاوّل» یكی از آن نامهاست. البته معنای اول این نیست كه خدا به تنهایی و بدون صفات خود، از قدیم و پیش از وجود، وجود داشته است. صفاتی كه همواره با ] ذات [ خدا همراه است دلالت جز بر یك خدا ندارد. اهل سنّت ادعا ندارند كه قدیم بودن خدا نیازمند یك ذات قدیم اضافی است. این بیان را، كه صفات خدا زاید بر ذات او هستند، باید بدین معنا گرفت كه آنها زاید بر مفهوم ذاتی است كه نُفاة(یا منكران صفات خدا) معتقدند نه بدین معنا كه در خدا ذاتی هست عاری از صفات، و صفات جدا از ذات و زاید بر آناند. (32) برای مثال، هر گاه صفتی به یك محل تعلق گرفت، ارتباط آن با خود شیء برقرار میشود و نه با چیزی دیگر. وقتی چیزی، كه با سیاهی یا سفیدی همراه گشته است، به حركت افتاد، یقین است كه با این صفات و كیفیات حركت میكند نه با چیز دیگر. خدا كه صفات كلام، اراده، محبت، خشم و لذت یا بهجت به او منسوب شده است، باید با همهی اینها و بدون هیچ گونه صفت دیگری كه بدو نسبت داده نشده است، همراه باشد. كسی كه سخن نمیگوید، و حركت و فعالیت ندارد نمیتوان او را گویا (متكلم)، پویا (متحرك)، یا كننده (فاعل) خواند. بدین ترتیب نسبت دادن حیات، قدرت، علم و جز آنها به خدا، بدون همراهی آنها با ذات او، به نحوی كه جهمیه و پیروانشان میگویند، دالّ بر این است كه خدا بدون حیات زنده (حیّ) است، و بدون قدرت نیرومند (قادر) است، و بدون علم میداند(عالِم است)، در حالی كه قرآن و سنّت پر است از براهینی كه نشان میدهد خدا با صفات خویش همراه است [ (صفاتی زاید بر ذات خویش دارد) ] . (33)

جسمانگاری ابنتیمیّه ـ مباحث بالا و محتویات مشابه با آن كه در كتاب العقیدةالحَمَویّهالكبری (34) آمده است موجب شد كه، مردم اندیشههای ابنتیمیّه را درست نفهمند، و گمان بردند كه او قائل به تشبیه است. آنها فكر میكردند كه او بر اساس معنای ظاهری قرآن و سنّت تعلیم میدهد، و معتقد است كه خدا دست، پا، صورت، و جز آنها دارد، و نیز بر تخت خویش قرار گرفته است. ایراد متكلمان این بود كه اگر خدا دارای اعضا باشد و بر عرش خویش بنشیند، لازم میآید كه با حیّز و مكان احاطه شده باشد و قابل انقسام باشد. ابنتیمیّه از پذیرفتن این مطلب كه «تَحیّز» و «انقسام» جزو ذات اجسام باشد،تن زد. داستان ابنبطوطه كه میگوید در دمشق شنیده كه ابنتیمیّه خطاب به مردم گفت «در واقع، خدا به آسمان و بالای سر ما (به جهان ما) فرود میآید، به همین طریق كه من اكنون از جای خود فرود میآیم»، و آنگاه یك پله از منبر فرود آمد، افسانهای بیش نیست. این قصّه بدانگونه كه یادآور شدیم (35) ، چنان ماهرانه جعل شده است كه به نظر میآید رویدادی واقعی بوده است. ولی وقتی این گزارش رابررسی میكنیم، نمیتوانیم باور كنیم كه چنان چیزی هرگز بتواند به هنگام دیدار ابنبطوطه از دمشق اتفاق افتاده باشد. ابنبطوطه، به نحوی كه ما از توصیف خود او میفهمیم در نوزدهم رمضان 726/ بیست و سوم اوت 1326 وارد دمشق شده است، در حالی كه ابنتیمیّه بیش از یك ماه قبل از او (در ششم شعبان همان سال) به زندان افتاده بوده و تا هنگام مرگ، یعنی به سال 726/1328، هرگز اجازه نیافته است تا از زندان بیرون بیاید. (36) ابنتیمیّه در كتاب العقیدةالتدمریه (37) به روشنی بیان میدارد كه «هر كس كه خدا را چنان در نظر میگیرد كه مشابه جسم آدمیان باشد، یا چیز حادثی شبیه او، در حقّ خدا نادرست و خطا میگوید. هر كس كه مدعی است كه خدا جسم نیست و مقصودش این است كه هیچ شیء حادثی مشابه او نیست او راست میگوید، اگرچه واژهی جسم كه در اینجا به كار رفته است خود یك بدعت است.» او میافزاید كه بهتر است ما دربارهی خدا همان را بگوییم كه او دربارهی خویش یا پیامبر (ص) دربارهی او گفته است، و اظهار میدارد كه مسلمانان صدر اسلام صفاتی را «بی آنكه از كیفیّت آن بپرسند» (بلاكیف) یا تمثیلی به كار ببرند و یا تحریفی بنمایند یا به «تعطیل» مبتلا شوند به خدا نسبت میدادند. (38) ابنتیمیّه معتقد است كه خدا به نحوی كه در خور و سزاوار اوست، بدون مشابهتی به عمل انسانی «خود را بر عرش خویش قرار داده است». او عقیدهی مسلمانان نخستین را نقل میكند كه میانهی تعطیل و تمثیل قرار گرفته بودند. (39)

مدرك فوق به روشنی نشان میدهد كه ابنتیمیّه، در تفسیر خود از صفات خدا، بیشتر كوشیده است تا خود را از اتهام اعتقاد به تشبیه حفظ كند. او در حالی كه مفهوم مورد ادعای جهمیه و معتزله را از صفات خدا رد كرده است، به شدّت با آراء آنها مبنی بر عاری ساختن خدا از همهی مدلولات قرآنی روی و دست و جز آنها، به نحوی كه به وسیلهی اعراب فهمیده میشود، نیز به مخالفت برخاسته و كوشیده است كه به جای معانی مرسوم این مفاهیم ،تعبیرات استعاری آنها را بنشاند. به نظر او این بیمعنی خواهد بود كه گمان كنیم نسلهای بعدی دربارهی صفات خدا دارای بصیرت و فهم بهتری از پیامبر و صحابهی او، كه هرگز نكوشیدند این صفات را موافق اصول فلسفه بیان كنند، بودند. به همین دلیل است كه او به متكلمانی كه برترین ارزشها را به عقل انسانی، به عنوان معیاری جهت فهم صفات خدا، نسبت میدادند،حمله میكند. بر خلاف دیگر محققان اروپایی، ه. لائوست ( H.Laoust ) نیز بر این عقیده است كه اتهام مشبّهی بر ابنتیمیّه با اسلوب اندیشه و «با محتوای مثبت خداشناسی استدلالی او» ناسازگار است. (40)

القرآنُ كلامُالله غیرُ مخلوق (قرآن كلام خداست ناآفریده) در خصوص این مسئله ابنتیمیّه نه تنها گروهی از مردم را، كه معتقدند قرآن مخلوق است، متهم میكند، بلكه گامی هم پیشتر میرود و تعبیر غیر مخلوق را به معنای قدیم تفسیر میكند. او عقیدهی مخلوق بودن قرآن را بدعتی میداند كه بر اثر مناظرات اشاعره با معتزله و كُلّابیه در تعریف غیر مخلوق بودن قرآن پیدا شده است. چنین نظریهای برای مسلمانان نخستین ناشناخته بود و جعدبن درهم و به تبع او جهمبنصفوان بودند كه این نظریهی بدعتآمیز را، كه قرآن مخلوق است، اظهار كردند، در حالی كه آن كلام خداست، و از این جهت غیر مخلوق یا قدیم است. (41)

وحی ـ ابنتیمیّه عقیدهی مرسوم را میپذیرد كه سه نوع وحی به پیامبر میشده است: 1- در حالت بیداری و خواب هر دو، 2- از ورای حجاب، و 3- به وسیلهی یك فرشته. (42) ولی او بر این سه نوع، وحی چهارمی را نیز میافزاید: وحی مشترك میان پیامبر و دیگران. او این مطلب را از گفتهی عُبادةبن صامت و آیاتی از قرآن كه از نزول وحی برای مردمی غیر از پیامبران سخن میگوید استنتاج میكند (43) : برای نمونه، خدا با بندگان خویش در رؤیای آنها سخن میگوید. این وحی مشترك است، كه گفته میشود فیلسوفانی مانند ابنسینا دریافت كردهاند. ولی او مؤكداً منكر این است كه ارسطو از نبوت بهرهای برده باشد. معاصران او ستارگان را میپرستیدند، و از پیامبرانی چون ابراهیم یا موسی خبر نداشتند. برخلاف انباذقلس و فیثاغورس و سقراط و افلاطون كه دست كم به حدوث افلاك معتقد بودند، ارسطو به قدیم بودن افلاك معتقد بود، و این به نظر ابنتیمیّه صریحاً نشان میدهد كه او از آن وحی مشترك كه در بالا یاد شد بهرهای نداشته است. (44)

-----------------------


1- جایی كه به سبب مدرسه ی حنبلی خود مشهور است . صابئه یا صابئین و فیلسوفانی كه اجرام آسمانی و تماثیل آنها را می پرستیده اند. در اینجا می زیسته اند. موسی (ع ) به سوی این مردم فرستاده شد تا آنها را هدایت كند. نگاه كنید به م رك ، ج 1، ص 425 و بعد.
2- فوات ، ج 1، ص 35.
3- اربعون ، ص 36-34.
4- سبكی ، طبقات ، ج 5، ص 240، قسمت لغتنامه ، محمد عبدالرحیم بن محمد شیخ صفی الدّین هندی ؛ به سال 644/1246 از مادر زاد و در دمشق به سال 715/1315درگذشت ؛ و آن ده سال پس از مناظره ای بود كه در قاهره انجام گرفت .
5- فوات ، ج 1، ص 141؛ رحله ، ج 1، ص 216؛ مجله ، ج 27، جزء دوم ، ص 196.
6- فوات ، ج 1، ص 42 و بعد.
7- رحله ، ج 1، ص 217.
8- مجله ، ج 27، جزء دوم ، ص 193؛ فوات ، ج 1، ص 41.
9- الكتبی ، فوات ، همان .
10- این رساله به وسیله ی سراح الحق در JASP ، ج 2، 1957، تصحیح شده است .
11- م . سنه ، ج 3، ص 68 و بعد.
12- امام الحرمین ابوالمعالی عبدالمالك بن یوسف (متوفی 478/1085) بزرگ ترین متكلم سده ی پنجم /یازدهم .
13- ابوالفتح محمد بن عبدالكریم (متوفی 469/1076). این سال وفات كه نویسنده ی مقاله آورده غلط است . وفات شهرستانی چنان كه ابن خلكان و سبكی و دیگران آورده به سال 9-548 بوده است .-م .
14- م . سنه ، ج 1، ص 181.
15- م . تفسیر، ص 387 و بعد.
16- همان ، ص 62 و بعد.
17- اشعری ، استحسان الخوض ، حیدرآباد، 1323/1905.
18- رهبر این گروه جهم بن صفوان به سال 128/745 در مرو، به سبب عقاید بدعت آمیزش كشته شد. بغدادی ، الفرق ، ص 19؛ شهرستانی ، الملل ،، ج 1، ص 60؛ بخاری در كتاب آخر صحیح خود آرای جهمیّه را رد می كند.
19- میزان ، ج 1، ص 185، شماره ی 1443؛ ابن حجر، لسان ، ج 2، ص 105، شماره ی 427.
20- خالد بن عبدالله (126-66/743-685).
21- اخلاص ، ص 63؛ بعلبكیه ، ص 392.
22- ورق 58/ب Loth.IOL . 471.
23- م . سنّه ، ج 4، ص 144 و بعد.
24- م رك ، ج 1، ص 425 و بعد.
25- م . سنّه ، ج 1، ص 172.
26- محمّد بن محمد بن النعمان مفید (413-336/1022-947).
27- شریف الرضا الموسوی ، یاقوت ، ] معجم الاُدباء - م . [ ، ج 5 ص 174.
28- محمد بن حسن بن علی طوسی (متوفی 460/1067).
29- م . سنّه ، ج 1، ص 74-172).
30- پیروان ابوعبدالله محمد بن كرّام (متوفی 255/868).
31- م . سنّه ، ج 1، ص 4-172.
32- همان .
33- همان ، ص 178.
34- نگاه كنید به م رك ، ج 1.
35- Supra, p.798.
36- نگاه كنید به مقاله ی بهجة البیطار در مجلة المجمع العلم العربی ، دمشق ، ج 27، جزء سوم ، ص 411.
37- نسخه ی خطی برلین ، شماره ی 1995، ورق 54 (ب ).
38- همان ، ورق 2 (الف )؛ رك ، ج 1، ص 428.
39- م رك ، ج 1، ص 29-428.
40- "The positive content of his theodicy" H. Laoust, Quelques opinions sur la thإodicإe d'Ibn Taimiya, Memoirespubliإs, Cairo, 1937, Vol. LXIII; pp.431-43.
41- جواب ، ص 87-74.
42- قرآن ، شوری ، 50.
43- قرآن ، مائده ، 3؛ قصص ، 6.
44- نگاه كنید به سراج الحق ، «نامه ای از ابن تیمیّه به ابوالفدا» در: Dokumenta Islamica Inedita, Akademie Verlag, Berlin, 1952, pp. 155. et sqq.





برچسب ها: ابن تیمیّه كه بود و چه كرد؟،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
به اشتراک گذاری:

نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 توسط : ابوالفضل علی آبادی