تبلیغات
شاخ شیطان - وهابیّت و چالشهایش

شاخ شیطان



بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: سخنرانی در همایش فرهنگیان استان در خانه معلم زاهدان

16 / 02 / 87

استاد حسینی قزوینی
موضوع پدیده وهابیت و چالش های كه آنها در دنیای معاصر ایجاد كرده اند و با تلاش های مخالف با مبانی دینی و قرآنی، چهره نورانی اسلام را در عرصه بین الملل مخدوش كرده و امروز تعدادی از اندیشمندان مخالف اسلام و قرآن را بر آن داشته كه از اسلام به عنوان یك مكتب متكی به خشونت و كشتار نام ببرند و در عرصه بین الملل، اسلام را به عنوان یك دین ترور و تروریست معرفی كنند.

همه می دانید كه مذاهب اسلامی كه از همان روزهای نخستین رحلت نبی مكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در عرصه جامعه اسلامی حضور یافتند، جز 4 مذهب رسمی نبود. اول مذهب حنفی بود، پیروان نعمان بن ثابت ابوحنیفه، متوفای 154 هجری. بعد از او مذهب مالكی، پیروان مالك بن انس، متوفای 179 هجری. پس از او مكتب شافعی، پیروان محمد بن ادریس شافعی، متوفای 204 هجری. و آخرین آنان، مذهب حنبلی، پیروان احمد بن حنبل، متوفای 241 هجری. در كنار آنها هم مكتب شیعه، از زمان رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، عده ای به نام محبان امیرالمؤمنین (علیه السلام) و پیروان ایشان و به تعبیر برخی اندیشمندان أهل سنت، حتی تعدادی از صحابه در زمان نبی مكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مشتهر به پیروی از علی (علیه السلام) بودند.

روایات متعددی كه آمار آنها به 40 حدیث در منابع أهل سنت می رسد، نبی مكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مناطق و مناسبت های مختلف فرمودند كه:

یا علی! انت و شیعتك هم الفائزون.


این 5 مذهب و پیروان آنها در جامعه اسلامی، با اختلافاتی كه داشتند، زندگی می كردند. اختلاف میان مذهب شیعه و سنی، كمتر از اختلاف میان مذهب حنفی و مالكی، شافعی با حنبلی نبود. در تاریخ، درگیری هایی شدیدی كه میان مذاهب أهل سنت بدست استعمار پایه ریزی شده، چه در بغداد و چه در ایران ، اصفهان و نیشابور، تهاجم و كشت و كشتاری كه نسبت به همدیگر داشتندد، كمتر از اختلاف میان شیعه و سنی نبود. ولی با همه این اختلافات، همانند یك خانواده در كنار هم زندگی می كردند. دو برادر و خواهر از یك والدین، یك روزی با هم اختلاف دارند و روز دیگر با هم آشتی می كنند. تا اینكه در قرن 7 و 8 هجری، پدیده ای به نام وهابیت، در جامعه اسلامی بوجود آمد و موجب تفرقه شدید میان امت اسلامی، چه شیعه و چه سنی شد.

ابن تیمیه حرانی در یك مقطع حساسی از تاریخ اسلام آمد كه جامعه اسلامی در میان تب و تاب حمله صلیبیان غربی و مغول های شرقی می سوخت، شهرها و كشورهای اسلامی یكی پس از دیگری طعمه مسیحیت غرب و لائیك شرق شده بود، شهر بغداد را با قدوم خودشان با خاك یكسان كردند و صلیبیان به تعبیر گوستاو لبون فرانسوی، جنایاتی در تاریخ مسیحیت ایجاد كرده اند كه توحش و بربریت مسیحیت را در تاریخ ثبت كردند. خود گوستاو لبون مسیحی می نویسد برخوردی كه مسیحیت با مسلمانان داشت، باید بگوئیم كه برخورد وحشی ترین انسان ها با متمدن ترین انسان ها بوده است.

در این برهه از تاریخ كه جامعه اسلامی نهایت احتیاج به وحدت كلمه و اتحاد مسلمین در برابر دشمنان شرقی و غربی داشت، آقای ابن تیمیه در منطقه شامات ظهور كرد و در میان امت اسلامی تفرقه انداخت و مسلمانان را به جان هم افكند با این تفكر كه توسل و رفتن بر سر قبور انبیاء و صالحان یك امر نامشروع و شرك است و طلب شفاعت از آنان هم شرك است.

او با این كار خود، اولا به جنگ با قرآن آمد. قرآنی كه توسل به انبیاء را یك امر دینی و مشروع شمرده بود و آیات متعدد كه بحث شفاعت را یك امر مسلم عقائد اسلامی بیان كرده بود، او مبارزه كرد. در زمان ابن تیمیه بزرگ تئورسین وهابیت، علماء شیعه و سنی بپا خاستند و در برابر این توطئه و تفرقه میان مسلمین، افكار ابن تیمیه را محكوم كردند، حتی برخی از بزرگان أهل سنت فتوا دادند كه:

من كان علی عقیدة إبن تیمیه، حل ماله و دمه.

آقای ابن حجر عسقلانی كه از استوانه های علمی أهل سنت و متوفای 852 هجری است، از یكی از قضات شافعی دمشق می نویسد، این بیانیه را صادر كردند و در تمام كوچه و بازار اعلام كردند:

هر كس معتقدات ابن تیمیه را داشته باشد، خون و مالش هدر است.

الدرر الكامنة، ج1، ص147

ابن حجر هیثمی، كه متوفای 974 هجری و یكی از بزرگان أهل سنت عربستان و مكه مكرمه است، صراحت دارد:

إبن تیمیة عبد خذله الله و أضله و أعماه و أصمه و أذله.

ابن تیمیه یك بنده ای است كه خداوند او را خوار و گمراه و كور و كر و ذلیل كرده است.

الفتاوی الحدیثیة، ص86

آقای شوكانی كه از استوانه های علمی أهل سنت است، از قول محمد بخاری متوفای 841 هجری می نویسد:

من أطلق القول علی ابن تیمیه: أنه شیخ الإسلام، فهو بهذا الإطلاق كافر.

هر كس به ابن تیمیه شیخ الاسلام بگوید، كافر است.

البدر الطالع، ج2، ص260

و تعداد زیادی از عالمان شیعه و سنی بپا خاستند و ابن تیمیه را بارها محاكمه كردند و عاقبت در سال 728 هجری، ابن تیمیه كه به حكم قاضی 4 مذهب حنفی و مالكی و شافعی و حنبلی، محكوم به زندان شده بود، در زندان قلعه دمشق، برای همیشه پرونده زندگیش مختومه شد.

پس از گذشت چند قرن، افكار ابن تیمیه از ذهن ها رفت و در كتاب ها جز شاگردان او نام نمی بردند. تا اینكه در قرن 12 هجری، با توطئه استعمار غرب، بویژه بریتانیا و انگلستان، فردی به نام محمد بن عبد الوهاب را بزك كردند و وارد میدان كردند و او را تحریك كردند برای احیاء تفكرات ضد دینی و ضد قرآنی ابن تیمیه حرانی.

كسی كه تاریخ وهابیت را خوب بررسی كرده باشد، می داند كه پدیده وهابیت، بویژه در قرن 12 هجری، از جمله توطئه های استعمار غرب بود برای ایجاد تفرقه میان امت اسلامی و برای نابودی دولت عثمانی.

یكی از اندیشمندان عربستان به نام دكتر حسن بن فرهان، كتابی نوشته به نام داعیة و لیس نبیا؛ یعنی ای آقایان وهابیون، شما كه اینگونه برای محمد بن عبد الوهاب قائل به قداست هستید و او را تا مقام نبوت بالا برده اید و سخنان او را مقدم بر سخنان نبی مكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می دانید، ابن تیمیه اصلاح گر بود نه پیامبر.

من توصیه می كنم كه كتاب هایی را كه دو تن از شخصیت های علمی عربستان در نقد تفكر وهابیت نوشته اند را مطالعه كنید. یكی آثار دكتر حسن بن فرهان مالكی و یكی كتاب های رهبر مالكی های عربستان به نام محمد بن علوی مالكی. به حق، این دو در رابطه با افشاءگری و ابطال تفكرات وهابیت، سنگ تمام گذاشته اند. در اكثر سایت های شیعی و أهل سنت، كتاب های اینان به عنوان نقد آمده است. می نویسند كه اساتید محمد بن عبد الوهاب، احساس می كردند كه ایشان دارای تفكر انحرافی از تفكر اسلامی است. از اساتید او، شیخ محمد بن سلیمان، و ... بارها می گفتند كه ما در او گمراهی را احساس می كنیم. برای مطالعه بهتر در مورد وهابیت و تفكرات ابن تیمیه و نقد این تفكرات، بهتر است به كتاب الدرر السنیة فی الرد علی الوهابیة و فتنة الوهابیة نوشته زینی دهلان، مفتی مكه مكرمه، متوفای 1304 هجری مراجعه كنید.

كسانی كه با صحبت های من آشنا هستند، چه در اینترنت و چه در ماهواره، من در این زمینه، یك جمله و حتی یك كلمه از كتاب های شیعی و علماء شیعه، در نقد عقائد وهابیت ندارم. بنده بیش از 25 سال از عمرم را صرف نقد تفكر وهابیت كرده ام. بیش از 300 جلسه بحث و مناظره در داخل خاك عربستان با اساتید و دانشجویان بین المللی ام القرای مدینه داشته ام. حتی جلسه ای با مفتی اعظم مكه مكرمه، جناب شیخ عبدالعزیز بن عبدالله آل شیخ در طائف داشتم. من مقید بودم در بحث با وهابیت، نهایت ادب و احترام اسلامی و قرآنی و ادب ائمه (علیهم السلام) را رعایت كنم و یكی از رمزهای موفقیت خودم را این می دانم.

آقای زینی دهلان در كتاب الدرر السنیة فی الرد علی الوهابیة، ج1، ص42 می نویسد كه پدر محمد بن عبد الوهاب كه مرد صالح و از قضات منطقه درعیه بود، احساس می كرد كه فرزندش آدم گمراهی است و مردم را توصیه می كرد كه خیلی با فرزندش نشست و برخاست نداشته باشند، او افكار منحرفی دارد.

برادر محمد بن عبد الوهاب به نام سلیمان، اولین كسی است كه با برادرش محمد بن عبد الوهاب در مقابله و نقد تفكراتش قیام می كند. كتابی نوشته به نام الصواعق الإلهیة كه شاید در تاریخ رد وهابیت، اولین كتابی باشد كه نوشته شده است و در این كتاب ثابت می كند كه برادرش در جامعه، راه انحراف و گمراهی را پیش گرفته است و مطالبی كه برادرش بیان می كند، مخالف قرآن و سنت و مخالف تمام اقوال علماء أهل سنت در این 12 قرن است.

یك روزی سلیمان از برادرش محمد سؤال كرد كه اصول دین چند تا است؟ گفت: اصول دین 5 تا است. برادرش سلیمان گفت: به نظر شما 6 تا است، و ششمی این است كه اگر كسی معتقد به عقائد وهابیت نباشد، كافر و مرتد است.

جالب اینكه آقای زینی دهلان در همین كتاب الدرر السنیة فی الرد علی الوهابیة، ج1، ص46 می گوید محمد بن عبد الوهاب كسی را كه می خواست وهابی بشود، از او می خواست كه 5 شهادت را به زبان جاری كند. یك: باید بگویید اشهد أن لا إله إلا الله. دو: باید بگویید أشهد أن محمدا رسول الله. همه می گفتند كه ما مسلمانیم و نماز می خوانیم و حج می رویم؛ او می گفت شما مشرك هستید، ولی متوجه نیستید. سوم: باید شهادت بدهید كه قبل ورودتان به وهابیت، مشرك بودید و با قبول مذهب وهابیت، تازه مسلمان شده اید. چهارم: باید شهادت بدهید كه پدر و مادرتان كه توفیق تشرف به مذهب وهابیت را نداشتند، در حال شرك از دنیا رفته اند و حق طلب مغفرت برای آنها را ندارید. پنجم: باید شهادت بدهید كه تمام علماء گذشته به حال كفر و شرك از دنیا رفته اند و حق طلب مغفرت برای آنها را ندارید. این سخن مفتی مكه مكرمه نسبت به عقیده وهابیت است.

جالب اینكه همین آقای زینی دهلان می نویسد كه محمد بن عبد الوهاب دستور داده بود كه كسی حق ندارد قبل از اذان، بعد از اذان و در وسط اذان صلوات بفرستد. یك مؤذن پیر صالح و نابینا رفته بود بالای مأذنه و اذان می گفت. وقتی به نام مبارك پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید، صلوات فرستاد. محمد بن عبد الوهاب دستور داد كه مؤذن نابینای پیر را پائین كشیدند و جلوی مردم گردن زدند. به چه اتهامی؟ به اتهام درود فرستادن بر نبی مكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در اثناء اذان. این را شما به چه آیه و سنت و سیره ای می خواهید توجیه كنید؟!

محمد بن عبد الوهاب گفت كه هر كس معتقد باشد به شفاعت نبی مكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و انبیاء، مشرك است. هر چه می گفتند كه در رابطه با شفاعت، آیات متعدد داریم، می گفت بله آیات داریم، ولی خداوند به ما دستور داده كه از پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شفاعت نطلبیم. خیلی عجیب است!!! یعنی شما رفته اید به مهمانی و صاحب خانه، سفره را پهن كرده و می گوید كه كسی حق غذا خوردن ندارد. می گوید خداوند حق شفاعت به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داده، ولی ما را از طلب شفاعت منع كرده است. این را چگونه می توان توجیه كرد؟ آیا این تفكر ضد قرآنی نیست؟

بنده بحثی با مفتی اعظم عربستان آقای شیخ عبدالعزیز داشتم، كه البته ایشان خیلی مؤدب و با احترام برخورد می كرد. یكی از پرسش هایی كه از ایشان داشتم این بود كه شما به چه دلیلی می گوئید توسل به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و انبیاء و اولیاء جایز نیست و حرام است؟ برخی از سایت ها و نشریات این استان هم در همین راستا حركت می كنند و تفكرات وهابی دارند و این تفكرات را هم تبلیغ می كنند. ایشان جواب داد كه در قرآن آیات متعددی داریم كه از توسل به غیر خدا نهی كرده؛ قرآن می گوید:

فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا (جن/18)

كسی دیگر را با خدا نخوانید.

خواندن غیر خدا و واسطه قرار دادن، شرك است. چند آیه دیگر در این زمینه آورد. گفتم كه ما نباید:

یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ (نساء/150)

باشیم. اگر قرآن می گوید: فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا، این ناظر به كفار و مشركین است كه در كنار خدای عالم، از بت های خود طلب شفاعت می كردند و بت ها را می پرستیدند؛ قرآن در چند جا به صراحت در مشروعیت توسل سخن گفته است. در سوره یوسف از قول فرزندان حضرت یعقوب (علیه السلام) كه به پدرشان عرض می كنند:

قَالُوا یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا (یوسف/97)

ای پدر، برای ما از خداوند طلب مغفرت كن.

اگر یك شیعه در كنار قبر پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بگوید:

یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله

چه تفاوتی است میان آن آیه با این دعا؟

حضرت یعقوب (علیه السلام) هم به فرزندانش نگفت كه شما مشرك شده اید و میان خود و خدا مرا واسطه قرار داده اید. بلكه گفت:

قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی (یوسف/98)

من برای شما در آینده از خداوند طلب مغفرت می كنم.

در سوره نساء، قرآن صراحت دارد كه:

وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا (نساء/64)

ای پیامبر، آنان كه گناه كردند و به خود ظلم كردند، اگر نزد تو آمدند و استغار كنند و تو برای آنها طلب مغفرت كنی، خدا آنها را می بخشد.

آیا این جز توسل، چیز دیگری است؟! این منطق قرآن است و روایت نیست.

عزیزان مراجعه كنند به كتاب های فقهی أهل سنت، در شافعی ها كتاب مجموع نووی، در حنفی ها مبسوط سرخسی، در حنبلی ها مغنی ابن قدامه و در مالكی ها مدونة الكبری مالك، همه این آیه را آورده اند در آداب زیارت قبر نبی مكرم (صلی الله علیه و آله و سلم). یعنی كسی كه حج را انجام داد، كنار قبر پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بایستد و سلام كند و بگوید كه خداوند در قرآن این آیه را گفته و الان من نزد تو آمده ام و از تو درخواست می كنم كه از خداوند برای من طلب مغفرت كنی.

وقتی من این آیات را خواندم، مفتی اعظم به من گفت كه این آیات مربوط به زمان حیات پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و بعد از رحلت او، این آیات اثر خودش را از دست داد و صحابه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از او به قبر او متوسل نشدند. گفتم كه این كه می گوئید صحابه بعد از پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به قبر او متوسل نشدند، یعنی قبول ندارید كه هیچیك از صحابه كنار قبر پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده باشند و از او طلب شفاعت و حاجت كنند و پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را بین خود خدایشان واسطه كنند؟ این خلاف روایاتی است كه در كتب أهل سنت آمده. بیهقی در دلائل النبوة به صراحت دارد كه در زمان خلافت جناب خلیفه دوم كه قحطی آب آمد، یكی از صحابه به نام بلال بن حرث كنار قبر پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرضه داشت كه:

یا رسول الله! قد هلك الناس، استسق لأمتك.

یا رسول الله! مردم بر اثر قحطی و نیامدن باران نزدیك است كه نابود شوند، از خداوند برای مردم طلب رحمت كن.

نبی مكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به خواب او آمد و گفت برو نزد خلیفه و از من به او سلام برسان و بگو:

در آینده ای نزدیك رحمت خداوند سرازیر خواهد شد.

این روایتی است كه در تمام كتب روائی أهل سنت آمده است. ایشان گفت كه این روایت ضعیف است و سند ندارد. گفتم اتفاقا جناب آقای ابن حجر عسقلانی از استوانه های علمی رجالی أهل سنت در كتاب فتح الباری، ج2، ص412 صراحت دارد كه این روایت صحیح است. آقای ابن كثیر دمشقی در كتاب البدایة و النهایة، ج7، ص105 می گوید روایت صحیح است. وقتی روایت را از دو شخصیت بزرگ علمی أهل سنت آوردم، ایشان شروع كرد و گفت كه مبانی شرك این است و و مبانی توحید این است و .... یكی از معاونینش برگشت به او گفت كه ای شیخ! این چه جوابی است كه می دهی؟ تناسبی با اشكال ایشان ندارد. ایشان می گوید كه ابن حجر و ابن كثیر صراحت دارند بر صحیح بودن روایت؛ اگر شما راست می گویید، تصحیح این دو را مناقشه كنید. ایشان گفت این دو كتاب را بیاورید با همان آدرسی كه داده است. آوردند و روایت را خواندند و دیدند كه درست است.

بحث توسل، یك بحث قرآنی و سنتی است و سیره صحابه بر آن قائم بوده است. شما ببینید كه خود مالك رئیس مالكی ها و بلال مؤذن پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابو ایوب انصاری در روایت صحیح است كه می آیند كنار قبر پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و به او اظهار عشق و علاقه می كنند و به حضرت متوسل می شوند. این چیزی نیست كه بخواهیم نسبت به او خدشه وارد كنیم و بیائیم حرف های وهابیت را كه ضد قرآن و سنت و سیره صحابه است، برداریم به عنوان یك ره آورد دینی به خورد مردم بدهیم.

جناب آقای دكتر محمد ابراهیم، از مدینه می آید و در همایش صحیح بخاری می گوید كه هرگونه توسل به انبیاء و صالحین شرك است و پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مشركان اعلان جهاد كرد و حتی كسی از أهل سنت از او برنخاست اعتراض كند كه این تفكر، یك تفكر ضد قرآنی و سنت و سیره صحابه است. در سایت های خود كتاب توسل مشروع و توسل نامشروع را می آورند. حتی تا این اندازه كه می گوید كسانی كه به انبیاء و صالحین متوسل می شوند، مهدورالدم و المال هستند. در بعضی از جراید و روزنامه ها، مطالبی را برخلاف قرآن و سنت می آورند.

من از عزیزان تقاضا دارم كه بیان و قلم خودشان تلاش كنند، انحرافاتی كه در جامعه ما ایجاد می شود و برخی از افراد وابسته به تفكر وهابیت كه عامل دست استعمار هستند و اجراء كننده اهداف استكبار جهانی است، را از بین ببرند.

امروز خود وهابیت هم صراحت دارند كه ما از آنها دستور می گیریم. شما در جنگ 33روزه حزب الله با اسرائیل دیدید كه علماء وهابیت مثل بن جبرین و عبدالرحمن براج، بجای اینكه از بچه مسلمان ها دفاع كنند، از صهیونیسم دفاع كردند و رسما فتوا دادند كه هرگونه مساعدت و دعا كردن به حزب الله در برابر صهیونیسم حرام است. مگر حزب الله با أهل سنت یا با مسیحیان یا انسان های آزاده می جنگید؟! مگر حزب الله با صهیونیسمی كه 60 سال است كه برادران أهل سنت فلسطینی را آواره كرده اند، نمی جنگند؟ اگر شما دین را كنار گذاشته اید، به تعبیر امام حسین (علیه السلام):

إن لم یكن لكم دین و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا أحرارا فی دنیاكم هذه.

اگر دین ندارید و از قیامت نمی هراسید، در دنیا آزاد مرد باشید.

لهوف، ص71

اینهایی كه برای آوارگان برادران أهل سنت فلسطینی تلاش می كنند، اینچنین ناجوانمردانه با اینها مبارزه كردند، با عقل و وجدان و انسانیت نمی سازد، تا چه رسد به قرآن و سنت و سیره سلف صالح.

گرچه سخن برای گفتن با شما عزیزان زیاد دارم، إن شاء الله اگر توفیق نصیب شود، در آینده، باز در جمع شما حضور خواهم یافت و در مورد عقائد انحرفی وهابیت كه در داخل و خارج كشور در حال گسترش است صحبت خواهم كرد. به تعبیر امام خمینی (ره) كه فرمود:

وهابیت، مروج اسلام ابوسفیانی و آمریكایی است.

مقام معظم رهبری فرمود:

برای افشاء ماهیت پلید وهابیت، از هیچ كوششی دریغ نكنید.

بر همه ما، چه معلم و شاگرد، چه استاد و دانشجو، چه طلبه و غیره، لازم است كه امروز از این پدیده وهابیت كه بصورت استخوانی در گلوی جهان اسلام ایجاد شده و چهره نورانی اسلام را در عرصه بین الملل، یك چهره خشن و تروریست معرفی می كند، بپا خیزیزم و هر كس به اندازه خودش اطلاعات كسب كند و در آگاهی جامعه تلاش كند.


««« و السلام علیكم و رحمة الله و بركاته »»»


دكتر سید محمد حسینی قزوینی
---------------------------





طبقه بندی: وهابیت، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
به اشتراک گذاری:

نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 توسط : ابوالفضل علی آبادی